جرالد فیشباخ درگذشت؛ میراث یک پیشگام علوم اعصاب
جرالد فیشباخ (Gerald D. Fischbach)، عصبشناس برجسته آمریکایی و از چهرههای اثرگذار در پژوهش درباره ارتباط سلولهای عصبی، در ۲۵ اکتبر ۲۰۲۶ درگذشت. او ۸۷ سال داشت و بخش مهمی از زندگی علمی خود را به مطالعه سیناپسها و چگونگی شکلگیری ارتباط میان سلولهای عصبی اختصاص داد. درگذشت او فرصتی است برای مرور مسیری که از پژوهشهای بنیادی درباره اتصال عصب و عضله آغاز شد و به حمایت از پژوهشهای گسترده درباره اوتیسم رسید.
جرالد فیشباخ که بود؟
جرالد دیوید فیشباخ در ۱۵ نوامبر ۱۹۳۸ در نیو راشل نیویورک متولد شد. او پس از تحصیل در دانشگاه کولگیت (Colgate University)، مدرک پزشکی خود را در سال ۱۹۶۵ از دانشکده پزشکی دانشگاه کرنل (Cornell University) دریافت کرد.
فعالیت پژوهشی او در سال ۱۹۶۶ در مؤسسه ملی سلامت آمریکا (National Institutes of Health; NIH) آغاز شد. در این دوره، علاقه اصلی او شناخت سازوکارهای ارتباط میان سلولهای عصبی و عضلانی بود.
فیشباخ در طول فعالیت علمی خود مسئولیتهای دانشگاهی و مدیریتی متعددی بر عهده داشت. او در دانشگاه هاروارد (Harvard University)، دانشگاه واشینگتن در سنت لوئیس (Washington University in St. Louis) و دانشگاه کلمبیا (Columbia University) فعالیت کرد.
از سال ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۱ ریاست مؤسسه ملی اختلالات عصبی و سکته مغزی آمریکا (National Institute of Neurological Disorders and Stroke; NINDS) را بر عهده داشت. سپس به دانشگاه کلمبیا رفت و در جایگاههای مدیریتی ارشد دانشکده پزشکی و علوم سلامت این دانشگاه فعالیت کرد.
اما شاید یکی از مهمترین بخشهای میراث حرفهای او، نقشی بود که در شکلگیری مسیرهای جدید پژوهش درباره اوتیسم ایفا کرد.
پژوهشهای فیشباخ چه چیزی به علوم اعصاب اضافه کردند؟
بخش مهمی از فعالیت علمی فیشباخ به مطالعه سیناپس (Synapse) اختصاص داشت. سیناپس محل ارتباط میان یک نورون و سلول هدف آن است. انتقال اطلاعات در دستگاه عصبی تا حد زیادی به عملکرد دقیق این اتصالات وابسته است.
یکی از حوزههای تخصصی او اتصال عصب و عضله یا محل اتصال عصبعضلانی (Neuromuscular Junction) بود. این ساختار محل ارتباط نورون حرکتی با سلول عضلانی است و امکان انتقال پیام عصبی به عضله را فراهم میکند.
درک چگونگی شکلگیری و حفظ این اتصال، یکی از مسائل مهم در علوم اعصاب سلولی و مولکولی محسوب میشود.
کشف سازوکارهای شکلگیری اتصال عصب و عضله
فیشباخ از پیشگامان استفاده از کشت سلولهای عصبی برای بررسی شکلگیری سیناپس بود. این روش به پژوهشگران اجازه میداد ارتباط میان نورونها و سلولهای عضلانی را در شرایط آزمایشگاهی مشاهده کنند.
یکی از دستاوردهای مهم این مسیر پژوهشی، بررسی نقش مولکولی به نام آریا (ARIA) در تنظیم گیرندههای استیلکولین بود.
استیلکولین (Acetylcholine) یک انتقالدهنده عصبی است که در انتقال پیام از نورون حرکتی به عضله نقش اساسی دارد. گیرندههای استیلکولین در غشای سلول عضلانی قرار دارند و دریافت پیام عصبی را ممکن میکنند.
فیشباخ و همکارانش به بررسی عواملی پرداختند که موجب افزایش تولید و تجمع این گیرندهها در محل اتصال عصب و عضله میشوند.
در پژوهشی مروری که فیشباخ و کنت روزن (Kenneth M. Rosen) در سال ۱۹۹۷ در مجله سالانه علوم اعصاب (Annual Review of Neuroscience) منتشر کردند، نقش آریا و خانواده مولکولی نورگولینها (Neuregulins) در شکلگیری و عملکرد اتصال عصبعضلانی بررسی شد.
این پژوهش به روشنتر شدن نقش پیامرسانی مولکولی در سازماندهی سیناپسهای عصبعضلانی کمک کرد.
از سیناپس تا پژوهش درباره اوتیسم
یکی از جنبههای مهم فعالیت فیشباخ، پیوند دادن پژوهشهای بنیادی درباره عملکرد سیناپس با پرسشهای گستردهتر درباره رشد و عملکرد مغز بود.
در سال ۲۰۰۶، او به بنیاد سیمونز (Simons Foundation) پیوست و بهعنوان مدیر مؤسس ابتکار پژوهشی اوتیسم بنیاد سیمونز (Simons Foundation Autism Research Initiative; SFARI) فعالیت خود را آغاز کرد.
این برنامه با هدف پیشبرد پژوهشهای بنیادی و ژنتیکی درباره اوتیسم شکل گرفت.
در آن زمان، شناخت ژنتیکی اوتیسم هنوز محدود بود. یکی از اهداف اصلی برنامه، شناسایی عوامل ژنتیکی مرتبط با این وضعیت عصبرشدی و فراهم کردن منابعی برای مطالعه دقیقتر آن بود.
فیشباخ در توسعه مجموعه سیمونز سیمپلکس (Simons Simplex Collection) نیز نقش مهمی داشت. این مجموعه اطلاعات ژنتیکی و ویژگیهای بالینی هزاران خانواده را در اختیار پژوهشگران قرار داد.
چنین منابعی امکان بررسی بهتر تنوع ژنتیکی مرتبط با اوتیسم و مقایسه یافتههای گروههای پژوهشی مختلف را فراهم کردند.
بنیاد سیمونز در یادبود منتشرشده پس از درگذشت او اشاره کرده است که تعداد ژنهای مرتبط با اوتیسم از یک مورد شناختهشده در سال ۲۰۰۳ به بیش از ۱۵۰ مورد تا سال ۲۰۲۰ افزایش یافته بود.
البته این پیشرفت حاصل تلاش جمعی پژوهشگران و گروههای علمی متعدد بود و نباید آن را صرفاً به فعالیت یک فرد نسبت داد. اهمیت نقش فیشباخ در این مسیر، فراهم کردن زیرساخت علمی، منابع پژوهشی و شبکه همکاری میان محققان بود.
میراث علمی او فراتر از مقالات پژوهشی بود
فیشباخ علاوه بر فعالیت آزمایشگاهی، در شکلدهی به نهادهای علمی و تربیت نسلهای جدید پژوهشگران نیز نقش داشت.
او ریاست انجمن علوم اعصاب (Society for Neuroscience) را بر عهده داشت و عضویت در آکادمی ملی علوم آمریکا (National Academy of Sciences)، آکادمی ملی پزشکی آمریکا (National Academy of Medicine) و آکادمی هنرها و علوم آمریکا (American Academy of Arts and Sciences) را در کارنامه خود ثبت کرد.
همکارانش از او بهعنوان دانشمندی یاد کردهاند که به همکاری میان رشتههای مختلف اهمیت میداد. او معتقد بود پرسشهای پیچیده درباره مغز را نمیتوان با محدود شدن به یک حوزه علمی پاسخ داد.
این رویکرد در فعالیتهای او در بنیاد سیمونز نیز دیده میشد؛ جایی که تلاش کرد پژوهشگران حوزههای ژنتیک، زیستشناسی سلولی، علوم اعصاب و روانپزشکی را در مسیرهای پژوهشی مشترک گرد هم آورد.
چرا زندگی علمی جرالد فیشباخ اهمیت دارد؟
مسیر علمی فیشباخ نمونهای از اهمیت پژوهش بنیادی در پیشرفت علوم اعصاب است.
مطالعه یک ساختار بهظاهر محدود مانند اتصال عصب و عضله میتواند به شناخت اصول عمومیتری درباره ارتباط سلولها، سازماندهی سیناپسها و عملکرد دستگاه عصبی کمک کند.
از سوی دیگر، فعالیت او در بنیاد سیمونز نشان میدهد که پیشرفت علمی تنها به تولید مقاله محدود نیست. ایجاد زیرساختهای پژوهشی، فراهم کردن دسترسی به دادهها، حمایت از پژوهشگران جوان و تقویت همکاریهای بینرشتهای نیز میتوانند تأثیر ماندگاری بر یک حوزه علمی داشته باشند.
این نکته بهویژه در پژوهش درباره اوتیسم اهمیت دارد؛ حوزهای که پیچیدگی زیستی و تنوع ویژگیهای افراد، نیازمند همکاری گسترده و استفاده از دادههای بزرگ است.
جمعبندی
جرالد فیشباخ در ۸۷سالگی درگذشت، اما تأثیر فعالیتهای علمی و مدیریتی او همچنان در پژوهشهای علوم اعصاب قابل مشاهده است. از مطالعه سازوکارهای شکلگیری سیناپس و اتصال عصب و عضله تا ایجاد زیرساختهای مهم برای پژوهش درباره اوتیسم، مسیر حرفهای او نمونهای از پیوند میان علم بنیادی، همکاری بینرشتهای و توسعه نهادهای پژوهشی بود.
میراث او تنها مجموعهای از مقالات علمی نیست؛ بلکه بخشی از آن در پژوهشگرانی ادامه پیدا میکند که با استفاده از منابع و فرصتهای ایجادشده در دوران فعالیت او، شناخت ما از مغز و دستگاه عصبی را گسترش میدهند.
برای آشنایی بیشتر با مبانی علوم اعصاب، سازوکارهای ارتباط نورونها و پژوهشهای جدید درباره مغز، میتوانید مطالب آموزشی مجله برینیوم را دنبال کنید.
دیدگاهها (۰)
دیدگاهها پس از بررسی و تأیید نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد شوید
ورود / ثبتنامهنوز دیدگاهی ثبت نشده است.